حكيم زجاجى

793

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستادن معتضد به بخارا پيش اسماعيل سامانى و آمدن او به حرب عمروليث صفار و گرفتار شدن صفار « * » دل معتضد بودى از وى به درد * به شهر بخارا نهان نامه كرد به نزد سماعيل احمد كه خيز * نما دشمنان مرا رستخيز ز صفاريان دهر گردان تهى * ممان تا ببينند روز بهى تو را و مرا عمر دون دشمن است * بر همگنان اين سخن روشن است زند تير چون چرخ ، گردان كند * كمان از پس گوش پنهان كند دلش ميل دارد به آزار من * پريشان كند بدنشان كار من دلش نيز با تو نبينيم راست * بداختر به كينه نهنگ بلاست از آن پيش كاو بر تو خنجر كشد * بيايد بدان بوم و لشكر كشد تو لشكر برآراى و بگذر ز آب * سوى بلخ شو خرم و كامياب تو خود مقبلى ديده‌ام كار تو * دگر دولت من شود يار تو چو بر وى كشى لشكر خويش را * به دست آورى مرد بدكيش را سراسر به امر تو گردد جهان * چو پيدا شوى خصم گردد نهان چو ديدى ظفر ملك عالم توراست * به تيغ تو گردد جهان جمله راست سماعيل احمدشه تاجور * چو برخواند آن نامهء نامور سپه بركشيد و روان شد چو آب * ز جيحون گذر كرد آن كامياب چو بيرون شد از آب آمو چو باد * سپه را هم اندر زمان عرض داد برآمد شمارش دو ره ده هزار * سواران سرتيز و نيزه‌گذار ميان دو ده مرد رزم‌آزمود * شنيدم كه يك پاره جوشن نبود به ده تن دو تيغ و سپر داشتند * بلى بار فتح و ظفر داشتند زره بد به ده تن ، يكى زنگ خورد * همان خيمه‌اى بد به هفتاد مرد همه زين‌ها بود چوبين ركيب * عنان‌دار ميران از آن ناشكيب نه برگى بد آن سروران را نه ساز * به سى تن يكى نيزه بودى دراز

--> ( * ) اين عنوان تكرارى است و در ص 772 هم آمده است . و حال آن‌كه در آن مبحث جنگ يعقوب ليث با معتمد است .